7 آبان ماه روز جهانی کوروش کبیر

۱۳

آبان
۱۳۹۹

7 آبان ماه روز جهانی کوروش کبیر

پست شده به وسیله : نگین پرواز/ 109 0

در روز 7 آبان ماه 539 سال قبل از میلاد مسیح، کوروش بزرگ و با همان کوروش کبیر وارد بابل شد و بر خلاف حکمرایان دیگر نه تنها اجازه غارت و تعارض به مردم آن شهر را به سربازان خود نداد بلکه فرمان آزادی و برابری داد. علاوه بر این که کوروش کبیر بنیان گذار و نخستین پادشاه هخامنشی بود، این راه و روش و منش کشورداری کوروش کبیر باعث شده تا وی همچنان در قلب و اندیشه ایرانیان زنده بماند.

 

کوروش بزرگ
کوروش بزرگ

کوروش از سال 529 قبل از میلاد از زمان بنیانگذاری سلسله هخامنشی 30 سال بر منطقه بزرگی از آسیا حکمرانی کرد و در حال حاضر به دلیل بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره در سراسر دنیا به کوروش بزرگ و یا کوروش کبیر شناخته می شود. در ایران کوروش بزرگ به عنوان پدر ایران زمین و در یونان به عنوان قانونگذار بزرگ جهان شناخته می شود. همچنین یهودیان کوروش کبیر را به عنوان ناجی بزرگ خود و فرستاده پروردگار می آورند.

امروزه پاسارگاد یا همان مقبره کوروش سالانه مورد بازدید میلیون ها گردشگران داخلی و خارجی قرار می گیرد که برای آشنایی با این محل تاریخی و ادای احترام به این شخصیت بزرگ تاریخ ایران زمین به 138 کیلومتری شیراز و در نزدیکی سعادت شهر سفر می کنند. پاسارگاد در سال 2004 میلادی طی نشست بیست یونسکو (UNESCO) به لیست میراث فرهنگی یونسکو اضافه شد تا به ششمین میراث فرهنگی یونسکو ایران تبدیل شود.

 

مقبره کوروش بزرگ
مقبره کوروش بزرگ

منشور کوروش کبیر

 

استوانه و یا منشور کوروش لوحی ساخته شده از گل پخته است که به فرمان وی در حدود سال 538 قبل از میلاد مسیح نگاشته شده است. بخشی از نسخه دیگری از متن این منشور بر روی دو قطعه لوح گلی در مجموعه ای در موزه بریتانیا شناخته شده است که بازمانده نسخه همین استوانه است. منشور کوروش که به زبان میخی نوشته شده است در سال 1258 خورشیدی (1879 میلادی) در نیایشگاه اسگلیه یا همان معبد مردوک در شهر باستانی بابل پیدا شده است. قسمت این لوح از زبان رویداد نگاران بابلی گزارشی درباره وضعیت نابسامان شهر بابل و نارضایتی مردم بابل از فرمانروایان بابلی را بازگو می کنند و قسمت دوم آن به فرمان ها و سخنان کوروش کبیر می پردازد.

منشور کوروش کبیر
منشور کوروش کبیر

 

موضوع منشور کوروش کبیر

 

  • سطر های 1 تا 2: نا مشخص (شکستگی)، مقدمه ای درباره شهر بابل و مردوک خدای بزرگ بابل
  • سطر های 3 تا 8: اشاره به کارهای ناپسند نبونایید
  • سطرهای 9 تا 11: توجه خدایان به رفتارهای نبونایید و رحم آوردن بر بابلیان
  • سطرهای 12 تا 15: معرفی کوروش و انتخاب او از سوی خدایان
  • سطرهای 16 تا 17: تصرف و آزادی بابل
  • سطرهای 18 تا 19: ستایش مردم و بزرگان بابل از کوروش و خوشحالی آنها
  • سطرهای 20 تا 22: معرفی کوروش و آرمان هایش
  • سطرهای 23 تا 25: شرح رفتار کوروش کبیر در بابل
  • سطرهای 26 تا 27: حمایت مردوک از کوروش، کمبوجیه و سپاهیانش
  • سطرهای 28 تا 30: اطاعت مردمان سرزمین های دیگر از کوروش
  • سطرهای 31 تا 36: بازگشتن مردم و خدایان به سرزمین های خود
  • سطرهای 37 تا 38: افزایش پیشکشی برای خدایان
  • سطرهای 39 تا 43: نا مشخص (شکستگی)
  • سطر 44 و 45: نا مشخص (شکستگی)

 

ترجمه منشور کوروش کبیر

 

  1. آن هنگام که مردوک، پادشاه همهٔ آسمان و زمین،……،…… (که) در….. یَش..ِ.. دشمنانش (؟) را ویران می‌کند.
  2. ………………………………………………………..با داناییِ گسترده (؟)،… که گوشه‌های جهان را نظاره (؟)می‌کند،
  3. ………………………………………………….. بزرگزاده‌اش (= بِلشَزَر) ، فرومایه‌ای به سروری سرزمینش گمارده شد.
  4. …………………………………………………………………………………..نبونئیدفرمانروایی (؟)ساختگی بر آنان گمارد،
  5. نمونه‌ای (ساختگی) از اِسَگیل ساخت و … برای (شهر) اور و دیگر جایگاه‌های مقدس…………
  6. آیین‌هایی که شایستهٔ آنان (خدایان/پرستشگاه‌ها) نبود. پیشکشی هایی ناپاک ………………………………. بی‌پروا……. هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد و به شیوه‌ای اهانت‌آمیز
  7. پیشکشی‌های روزانه را بازداشت. او در آیین‌ها دست برد و ………………………….. درون پرستشگاه‌ها برقرار کرد. در دلش به ترس از مردوک –شاه خدایان- پایان داد.
  8. هر روز به شهرش (= شهر مردوک) بدی روا می‌داشت………………………………. همهٔ مردمانش (= مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.
  9. اِنلیل خدایان (= مردوک)، از شِکوهٔ ایشان بسیار خشمگین شد، و……………………قلمرو آنان (را ؟) …………………….. خدایانی که درون آن‌ها می‌زیستند محراب‌هایشان را رها کردند،
  10. خشمگین از اینکه او (=نبونایید) (آنان را) (= خدایان غیر بابلی) به (شهر) شوانّه (= بابل) وارد کرده بود. مردوک بلند پایه، انلیلِ خدایان برحم آمد. (او) به همهٔ زیستگاه‌هایی که جایگاه‌های (مقدس) شان ویران گشته بود
  11. و مردم سرزمین سومر و اَکد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه اش را بگردانید (و) بر آنان رحم آورد. او همهٔ سرزمین‌ها را جست و بررسی کرد،
  12. شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کوروش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند، (و) شهریاری او را بر همگان به آوای بلند بَرخواند.
  13. او (= مردوک) سرزمین گوتی (و) همهٔ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کوروش) به کرنش درآورد و همهٔ مردمان سرسیاه (=عامهٔ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کوروش) سپرده بود،
  14. به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندهٔ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست
  15. و او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت (تا) راه (شهر) تینتیر (=بابل) را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.
  16. سپاهیان گسترده‌اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزارهایشان در کنارش روان بودند.
  17. (مردوک) او (=کوروش) را بدون جنگ و نبرد، به درون (شهرِ) شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد (و) شهرش، بابل را از سختی رهانید. او (=مردوک) نبونئید، شاهی ار که از او نمی‌هراسید، در دستش (=دست کوروش) نهاد.
  18. همهٔ مردم بابل، تمامی سرزمین سومر و اَکد، بزرگان و فرمانبرداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره‌هایشان درخشان شد.
  19. آنان (مردوک)، سروری را که با یاری‌اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، شادمانه ستایش کردند و نامش را ستودند.
  20. منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکد، شاه چهارگوشهٔ جهان.
  21. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوهٔ کوروش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوادهٔ چیش‌پش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان،
  22. دودمان جاودانهٔ پادشاهی، که خدایان بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست می‌دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد می‌کنند. آنگاه که با آشتی به درون بابل درآمدم،
  23. جایگاه سروری خود را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادهٔ کسی که بابل را دوست دارد، همچون سرنوشتم به من بخشید (و) من هر روز ترسان در پی نیایش‌اش بودم.
  24. سپاهیان گسترده‌ام با آرامش درون بابل گام برمی‌داشتند. نگذاشتم کسی در همهٔ سومرو اَکد هراس‌آفرین باشد.
  25. در پیِ امنیت شهرِ بابل و همهٔ جایگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابل…………… که برخلاف خوا[ست خدایان یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته‌شان نبود،
  26. خستگی‌هایشان را تسکین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار نیک من شادمان گشت (و)
  27. به من کوروش، شاهی که از او می‌ترسد و کمبوجیه پسر تنی ام و به همهٔ سپاهیانم،
  28. برکتی نیکو ارزانی داشت، تا با آرامش، شادمانه در حضورش باشم. به [فرمان] والایش، همهٔ شاهانی که بر تخت‌ها نشسته‌اند،
  29. از هر گوشهٔ (جهان)، از دریای بالا تا دریای پایین، آنان که در سرزمین‌های دوردست می‌زیند، (و) شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی می‌کنند، همهٔ آنان،
  30. باج سنگینشان را به بابل آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از شواَنّهَ (=بابل) تا شهر آشور و شوش،
  31. اَکد، سرزمین اِشنونهَ، شهر زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جایگاه[های مقدس آنسو] ی دجله که از دیرباز محراب‌هایشان ویران شده بود،
  32. خدایانی را که درون آن‌ها ساکن بودند، به جایگاهایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه‌های ابدی خودشان نهادم. همهٔ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گردآوردم و به سکونتگاه‌هایشان بازگرداندم
  33. و خدایان سرزمین سومر و اَکد را که نبونئید – در میان خشم سرور خدایان- به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت
  34. به جایگاه‌هایشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می‌سازد. باشد تا همهٔ خدایانی که به درون نیایشگاه‌هایشان بازگرداندم،
  35. هر روز در برابر (خدایان) بِل و نبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستا شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین گویند که «کوروش، شاهی که از تو می‌ترسد و کمبوجیه پسرش»
  36. … باشد که آنان تا روزگاران دراز (؟)، سهمیه‌دهندگان نیایشگاه‌هایمان باشند” و (؟)(باشد که) مردمان بابل شاهیِ مرا بستایند. من همهٔ سرزمین‌ها را در صلح (امنیت) نشاندم.
  37. ……………………………………………… غاز، دو مرغابی ده کبوتر، بیشتر از پیشکشی‌های پیشینِ غازها و مرغابی‌ها و کبوترهایی که
  38. ……………………………………………….روزا نه افزودم. در پی استوار کردن بارویِ دیوار ایمگور –انلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم
  39. …………………………… دیواری از آجر پخته، بر کنارهٔ خندقی که شاهی پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان نبرده بود…….. کار آن را به پایان بردم.
  40. ……. که شهر را از بیرون در بر نگرفته بود، که (هیچ) شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری گرفته شدهٔ سرزمینش در بابل نساخته بود.
  41. ………………………………………….آن را با قیر و آجر پخته از نو برپا کردم و ساختش را به پایان رساندم.
  42. ……………………………… دروازه‌های بزرگ از چوب‌های سِدر با روکش مفرغین. من همهٔ آن درها را با آستانه ها و قطعات مسی کارگذاردم.
  43. ……………………………… کتیبه‌ای از آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(بر آن) نو] شته شده بود، درون آن دیدم.
  44. ……………………………. در جای خود نهادم (؟)………………….. (باشد که) مردوک، سرور بزرگ، همچون هدیه‌ای به من عطا کند زندگانی دراز، (و) عمری کامل،
  45. تختی ایمن و سلطنتی پایدار، و باشد که من ………………………………………………………….. در قلبت تا به جاودان.

ارسال دیدگاه

لطفا یک نظر بنویسید.
لطفا نام خود را وارد کنید.
لطفا آدرس ایمیل خود را وارد کنید.
لطفا ایمیل آدرس معتبر وارد کنید.